صدای امریکا

۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه

گفت و گو با علی پیچگاه هژیر پلاسچی


در خروسخوان خون تبارم می‏خوانم
گفت و گو با علی پیچگاه
هژیر پلاسچی
  • پالایشگاه نفت تهران
شوراها تحت چه شرایطی و با چه سوابقی در شرکت نفت تشکیل شد؟
من قبل از این‏که درباره‏ی تشکیل شورا حرف بزنم با اجازه‏ی شما درباره‏ی کمیته‏ی اعتصاب نفت خیلی کوتاه حرف می‏زنم، بعد توضیح می‏دهم که شورا چگونه به وجود آمده است. طبق قانون کار، صنایع مادر مانند نفت، فولاد یا ذوب آهن حق داشتن هیچ‏گونه تشکلی را ندارند. اما در سال 1357 یعنی شروع حرکت‏های انقلابی مردم، موقعیتی به دست آمد که ما، تعدادی از فعالین کارگری در محیط کار دور هم جمع شویم و فعالیت و مبارزه‏ی سیاسی خودمان را آغاز کنیم.

وقتی که مبارزه‏ی مردم به اوج خودش می‏رسد، به خصوص بعد از واقعه‏ی میدان ژاله، چون کشت و کشتاری که در میدان ژاله اتفاق افتاده بود روی ما و تمام کارکنان پالایشگاه خیلی اثر گذاشت، درست مثل آتش زدن سینما رکس آبادان که روی کارکنان پالایشگاه آبادان اثر گذاشت، ما، فعالین کارگری همدیگر را پیدا می‏کنیم و متحد می‏شویم تا برای این‏که تمامی کارکنان را وادار کنیم وارد میدان مبارزه شوند، فعالیت کنیم و چنین هم کردیم. اولین کاری که کردیم فراخوان دادیم که کارگران و کارمندان پالایشگاه در رستوران پالایشگاه جمع شوند و بعد تظاهرات کردیم. از اداره‏ی مرکزی که سه راه تخت جمشید بود تظاهرات کردیم تا دانشگاه تهران. آنجا از دانشجویان حمایت کردیم و قطعنامه‏ی حمایت از دانشجویان را خود من خواندم. بعد از این تظاهرات دو روز در همان پالایشگاه تهران تحصن کردیم و دو شبانه‏روز در محل پالایشگاه ماندیم. در طول این تحصن شعرهای انقلابی می‏خواندیم، کسانی سخنرانی می‏کردند و برنامه‏های این‏چنینی هم ترتیب داده شده بود. بعد از دو روز تحصن تصمیم گرفتیم که بیست روز اعتصاب کنیم.
این پاییز 57 است؟
دقیقن آبان 57 بود که اعتصاب ما شروع شد. به هر حال تصمیم گرفتیم که بیست روز اعتصاب کنیم و اگر شکست خوردیم دوباره اعتصاب را ادامه بدهیم اما پیروز شدیم. در ضمن در همین زمان که تحصن کرده بودیم، ما دوازده نفر نماینده بودیم که جلسه می‏گذاشتیم چون پالایشگاه دوازده قسمت بود و از هر قسمت یک نفر نماینده شده بود. ما دوازده نفر هر روز جلسه می‏گذاشتیم و تصمیماتی می‏گرفتیم. در آخرین جلسه‏ی این دوازده نفر که تصمیم گرفته بودیم اعتصاب بیست روزه را آغاز کنیم، نام این هیات نماینده‏گی دوازده نفره را «کمیته‏ی اعتصاب نفت» گذاشتیم. در هر حال قبل از این‏که اعتصاب اعلام شود در کمیته‏ی اعتصاب تصمیم گرفتیم که اول من قطعه شعری را که به وقایع میدان ژاله مربوط می‏شد بخوانم و بعد از من آقای حاج‏درویش 20 روز اعتصاب را اعلام کند که چنین هم شد. البته من قبل از خواندن شعر «ژاله خون شد» این شعر را خواندم: «ای رفیق!/ مرا ببخش که حنجره‏ام خونی است/ زیرا خروس‏های قبیله‏ی مغلوبم را در آستان سرخ سحر سر بریده‏اند/ و اینک من/ در خروسخوان خون تبارم می‏خوانم». بعد از این هم شعر معروف سیاوش کسرایی «ژاله خون شد» را خواندم و بعد از من هم آقای حاج‏درویش بیست روز اعتصاب را اعلام کرد. خلاصه این‏که اعتصاب ادامه یافت تا سرنگونی حکومت شاه و بعد ما دوباره به کار مشغول شدیم. در روزهای اول انقلاب کمی سردرگمی بین نیروهای چپ وجود داشت و زمانی بود که چپ و راست و مذهبی کم کم مشخص می‏شدند. افراد کمیته‏ی اعتصاب هم از یکدیگر جدا شده بودند و هرکدام مشغول کار خودشان بودند. پیش از انقلاب بین کارمندان نفت بحث سندیکا جدی بود ولی طبق قانون کار اصلن حق داشتن هیچ‏گونه تشکلی را نداشتند، در حالی که کارمندان نفت به طور مستقیم در تولید نقش دارند و نام آنها را مخصوصن "کارمند" گذاشته‏اند که حق تشکل نداشته باشند و آنها را از کارگران جدا بکنند. بنابراین ما فعالین کارگری به دنبال این بودیم که برای این معضل راه حلی پیدا کنیم و اگر هم می‏خواستیم برخلاف این قانون کاری کنیم باید ابتدا تشکل گسترده‏یی از کارکنان می‏داشتیم تا بتوانیم با قدرت کارمان را انجام دهیم. تا این‏که مسئله‏ی شورا مطرح شد. خیلی سریع چپ‏ها استقبال کردند و فعالین چپ با هم تماس گرفتند و با هم ارتباط برقرار کردند، از هر قسمتی یک نماینده انتخاب شد و دفتری هم راه انداختیم و نام آن را گذاشتیم «شورای کارکنان صنعت نفت». اسامی نماینده‏گان تا جایی که به یاد دارم چنین بود: خود من، سرخابی، پدرام، رحیمی، عباس دانشور، حسن حسن‏پور، فرهمند، حسین برهانی، کاظم بیرشوی، محمدهاشم و امینیان. همان‏طور که قبلن گفتم پالایشگاه از دوازده قسمت مختلف تشکیل شده بود، بنابراین تصمیم گرفته بودیم که از هر قسمت حداقل یک نماینده در جلسه‏ی شورا شرکت کند، حالا یک قسمت بیست نفر کارگر و کارمند داشت یا یک قسمت صد نفر کارگر و کارمند فرقی نمی‏کرد، از هر کدام یک نماینده در جلسه‏ی شورا شرکت می‏کرد. در هر حال شورا تشکیل شد، از هر قسمتی یک نماینده به دفتر شورا آمد، اساسنامه را نوشتیم و کارها شروع شد. این افراد که بدون استثنا همه چپ بودند، در خارج از شورا و محیط کار بحث‏های سیاسی با هم می‏کردند و هر کسی از نظرات سیاسی سازمان یا حزبی که به آن گرایش داشت دفاع می‏کرد، ولی واقعیت این است که در سیاست‏های شورایی اتفاق نظر داشتند و کمتر پیش می‏آمد که در مورد مسائل شورا اختلافی داشته باشند. یواش یواش در شورا این نظر مطرح شد که ما باید در کارهای مدیریت دخالت کنیم و با وزیر نفت در تماس باشیم. ضمن این‏که می‏خواستیم به خواسته‏هایمان دست پیدا کنیم و به تولید هم مشکلی وارد نشود. مثلن خواستیم که پنجشنبه‏ها تعطیل شود که شد. خلاصه تقسیم‏بندی کار شروع شد و هر کدام از اعضای شورا کاری را بر عهده گرفت. دفتر شورا هم همیشه باز بود و همیشه یک یا دو نماینده‏ی شورا در دفتر حضور داشتند تا اگر مراجعه‏کننده‏یی می‏آید پاسخگو باشیم. هر روز هم جلسه داشتیم و کارها را مرور می‏کردیم. هر چند وقت مسئولین پالایشگاه یا رییس پالایشگاه را به جلسه دعوت می‏کردیم و یا در جلسات مدیران که هفته‏یی یک بار بود شرکت می‏کردیم. البته این جلسه‏ی مدیران قبل از انقلاب هم وجود داشت ولی کارکنان هیچ دخالتی در آن نداشتند اما بعد از انقلاب همیشه یک نماینده از شورا در این جلسه شرکت می‏کرد و نظرات شورا یا خواسته‏ی کارکنان را به آنها اطلاع می‏داد که عمومن هم ترتیب اثر داده می‏شد. هر از چند گاهی هم با وزیر نفت تماس داشتیم و نظرات شورا و خواست‏های کارکنان را اطلاع می‏دادیم که اکثرن خواست‏های ما انجام می‏گرفت. آن زمان لیست حقوق‏ها محرمانه بود و کسی حق نداشت از مقدار حقوق‏ها خبردار شود. ولی ما برای این‏که فاصله‏ی طبقاتی را کم کنیم مجبور بودیم از چند و چون حقوق‏ها سردرآوریم، باید لیست حقوق‏ها را می‏دیدیم و کنترل می‏کردیم. بنابراین من و چند نفر دیگر از نماینده‏گان به نام حسن‏پور، سرخابی، رحیمی و محمدهاشم به اداره‏ی امور مالی مراجعه کردیم و از کارکنان آنجا خواستیم که لیست حقوق‏ها را به ما نشان بدهند که این کار انجام شد ولی این اقدام کار دست ما داد. به بهانه‏های واهی ما را بازداشت کردند و به زندان قصر بردند. در بازداشتگاه زندان قصر چند ساعتی از بازجویی ما که گذشته بود، نزدیک ساعت 11 شب ناگهان یک پاسدار وارد اتاق بازجو شد و خطاب به کسی که از ما بازجویی می‏کرد، گفت: «زود کار اینها را تمام کن چون کارگران پالایشگاه با اتوبوس برای آزادی اینها جلوی زندان آمده‏اند». بازجو که کمی شوکه شده بود، فورن تصمیم گرفت ما را آزاد کند.
دقیقن چه موقعی از سال 59 بود؟
فکر کنم تابستان 59 بود. توجه کنید که در این ایام وقتی ما را دستگیر کردند کارکنان از ما حمایت کردند و حکومت اسلامی مجبور شد ما را آزاد کند اما سال‏های بعد خیلی راحت ما را اخراج کردند، برخی زندانی و اعدام شدند و کسی هم از ما حمایت نکرد. در هر حال وقتی از دروازه‏ی زندان خارج شدیم، فهمیدیم که محمدهاشم، یکی از نماینده‏گان شورا، کارگران را با اتوبوس به آنجا آورده است. روز بعد هم رفتیم به دیدن آقای علی‏اکبر معین‏فر، وزیر نفت دولت موقت ولی ایشان بدون مقدمه شروع کرد چنین گفتن که «همه باید مذهبی باشیم. این را باید بدانید که ما اول دست‏های چریک‏های فدایی و بعد مجاهدین خلق را از شرکت نفت کوتاه خواهیم کرد». البته این یک جلسه‏ی خیلی خصوصی بود و من و رحیمی و سرخابی در جلسه با وزیر نفت شرکت داشتیم. هم رحیمی و هم سرخابی به حرف‏های معین‏فر اعتراض کردند. من هم گفتم: «ما کاری با احزاب و سازمان‏های سیاسی نداریم و هرکدام اینها مسئولان خودشان را دارند. ما در این جلسه فقط نماینده‏ی کارکنان هستیم و خواسته‏ی کارکنان را پیگیری می‏کنیم. اگر به خواسته‏ی کارکنان توجه نشد با آنها در میان می‏گذاریم و آن زمان این کارکنان هستند که تصمیم می‏گیرند چه کنند».
دستاوردهای واقعی این شورا برای کارکنان صنعت نفت چه بود؟
در مدت زمانی که این شورا وجود داشت خیلی از خواسته‏های کارکنان صنعت نفت برآورده شده بود. مثل کم کردن ساعت کار، دو روز تعطیل در هفته، بالا بردن حقوق، آسان کردن وام مسکن، از بین بردن تبعیض بین کارگران و کارمندان، تشکیل تعاونی مسکن که اولین تعاونی مسکن در ایران بود و آقای فرهمند از نماینده‏گان شورا خیلی در این زمینه فعال بود. این تعاونی مسکن در کارخانه‏های دیگر هم تاثیر گذاشت و آنها هم تعاونی مسکن تشکیل دادند. هم‏چنین استخدام رسمی کارگران پیمانی، تشکیل تعاونی صندوق وام، کمک به کارگران جنگ‏زده به خصوص بعد از آتش گرفتن پالایشگاه آبادان. در کل بهبود شرایط کار و تنظیم و بهتر کردن بهبود ساعت شیفت کارکنان بدون این‏که به تولید هم لطمه بخورد و جلوگیری از رفتن کارکنان به جنگ. چون بخش‏نامه آمد از طرف دولت که منقضی خدمت‏های 1356 و 1357 باید به جنگ بروند، ما جلوی اجباری بودن آن را گرفتیم و گفتیم هر کسی که داوطلب است می‏تواند برود و هیچ اجباری در کار نیست. خیلی کارهای دیگر هم کردیم که الان به یاد ندارم. به هر حال از سقوط رژیم شاه تا شکست انقلاب و حاکم شدن کامل مرتجعین که تقریبن سه سالی طول کشید، حاکمان جمهوری اسلامی تلاش می‏کردند ما را پس بزنند تا خودشان به طور کامل حاکم شوند که متاسفانه موفق شدند. البته با کشت و کشتار. جنگ با عراق هم برای آنها نعمتی شد، چون هر صدای اعتراضی را به بهانه‏ی شرایط جنگی ساکت می‏کردند. به خصوص این‏که غرضی که معروف بود به غرضی قُلدُر و مخالف صد در صد شورا بود هم وزیر نفت شد. ما در طول این دوران شورای سراسری کارکنان صنعت نفت را هم به وجود آورده بودیم و در سال 61 این شورا با حضور نماینده‏گان پالایشگاه‏های تهران و آبادان و اصفهان و تبریز در تهران جلسه گذاشت. از تهران من و رحیمی و سرخابی و انیسی در این جلسه شرکت کرده بودیم. در این جلسه یکی از نماینده‏های آبادان گفت خواسته‏های کارکنان برآورده نمی‏شود و اوضاع خوب نیست و باید اعتصاب کنیم. خیلی بحث و گفتگو شد. گفته می‏شد که زمینه‏ی اعتصاب وجود ندارد. این را هم توجه کنید که کسی نمی‏گفت نباید اعتصاب کرد، بلکه می‏گفتیم زمینه‏ی اعتصاب وجود ندارد. البته بعضی هم معتقد بودند زمینه‏ی اعتصاب وجود دارد. به هر حال قرار شد در هر پالایشگاه مجمع عمومی برگزار کنیم و با خود کارکنان صلاح و مشورت شود. اگر رای عمومی بر اعتصاب بود، اعتصاب کنیم وگرنه باید راه دیگری پیدا کنیم. از چند و چون اتفاقی که در پالایشگاه‏های دیگر رخ داد خبری ندارم اما در پالایشگاه تهران، در همان رستوران مجمع عمومی برگزار شد و تعداد زیادی از کارکنان در آن شرکت کردند. جنگ هم در اوج خودش بود. در مجمع عمومی رای بر این شد که چون همه‏ی کارگران را نمی‏شود درگیر کرد، اعتصاب نکنیم بهتر است وگرنه اعتصاب شکست می‏خورد. بعد از این هم یک بار قرار شد جلسه‏ی شورای سراسری را در پالایشگاه اصفهان برگزار کنیم که من و رحیمی رفتیم. به محض این‏که به اصفهان رسیدیم از مخابرات زنگ زدیم به دفتر شورای تهران که ما صحیح و سالم رسیدیم و حالا می‏خواهیم به طرف پالایشگاه اصفهان برویم. پدرام که در دفتر شورای تهران حضور داشت گفت: «کاش نمی‏رفتید چون قرار شد جلسه تشکیل نشود چرا که پاسدارها تهدید کرده‏اند که اگر جلسه برگزار شود همه را دستگیر می‏کنیم. ما حتا تا ترمینال اتوبوس هم دنبال شما آمدیم که به شما اطلاع دهیم جلسه تشکیل نمی‏شود اما شما حرکت کرده بودید». به هر حال من گفتم حالا که ما تا اصفهان آمده‏ییم یک سری به پالایشگاه می‏زنیم. در پالایشگاه اول جلوی ما را گرفتند. من گفتم: آقایان! ما اصلن جلسه نداریم اما حالا که این همه راه را آمده‏ییم حداقل بگذارید پالایشگاه را تماشا کنیم. خلاصه وارد پالایشگاه شدیم و دو نفر از نماینده‏های شورای کارکنان پالایشگاه اصفهان را پیدا کردیم و شب به خانه‏ی یکی از آنها رفتیم و در آنجا کمی با هم بحث و گفتگو کردیم. در ضمن در همان ایامی که شورا تشکیل شده بود، از طرفی انجمن اسلامی و از طرفی هم سپاه پاسداران هم در حال شکل‏گیری بود و داشتند جای پای خودشان را محکم می‏کردند. ما همان زمان باید اعتراض می‏کردیم و از گارد پالایشگاه که نگهبان شرکت نفت بود حمایت می‏کردیم ولی متاسفانه این کار را نکردیم. در صورتی که آن زمان محافظت از پالایشگاه توسط گارد، که از کارکنان پالایشگاه بودند، انجام می‏شد ولی وضع طوری شده بود که پاسدارها در کار آنها دخالت می‏کردند. البته اداره‏ی محافظت یعنی همان گارد با شورا همکاری می‏کرد. حتا یک بار یکی از این گاردی‏ها سراغ من را گرفته بود و وقتی من را پیدا کرد، گفت: «آقای پیچگاه! مراقب باش که دستور تیر برای تو و فلانی آمده است». گفتم: برای چه؟ گفت: «در جلسه‏ی مشترک پاسدارها و گاردی‏ها گفته شده که تو اطلاعیه‏ی کمونیست‏ها را در پالایشگاه پخش می‏کنی». ما همان زمانی که قدرت داشتیم باید به فکر این می‏افتادیم که جلوی پاسدارها را بگیریم و نگذاریم که در پالایشگاه قدرت بگیرند و نگذاریم محیط را نظامی کنند، ولی متاسفانه حتا به فکر این نیفتادیم که پاسدارها و حزب‏اللهی‏ها که تعداد زیادی از آنها پلیس امنیتی شده بودند، فردای روزگار شورا را نابود خواهند کرد و افراد فعال و صدیق کارگری را از بین خواهند برد. متاسفانه در این مورد کوتاهی کردیم. شورای پالایشگاه تهران گاهی هم از اشخاص فعال سیاسی دعوت می‏کرد تا در پالایشگاه تهران سخنرانی کنند و نقطه نظرات خودشان را بگویند. کارکنان هم سوالات خودشان را مطرح می‏کردند. مثلن از حشمت رییسی که آن زمان در سازمان فدایی فعالیت می‏کرد دعوت کردیم یا از مهدی بازرگان، نخست‏وزیر دولت موقت یا ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه‏ی دولت موقت و خیلی‏های دیگر که هر چند وقت یک بار از آنها دعوت می‏کردیم. روزی که یزدی را دعوت کرده بودیم، در حالی که ایشان در رستوران پالایشگاه در حال سخنرانی بود تلفنی به پالایشگاه شد که با ایشان کار داشت، پس از این‏که گفتگوی تلفنی آقای یزدی تمام شد با عصبانیت به سخنرانی خودش ادامه داد و گفت: الان به من خبر دادند که سفارت آمریکا را اشغال کردند. ما هم فکر می‏کردیم شما چه وزیر امور خارجه‏یی هستید که از اتفاق به این مهمی خبر نداشتید. به هر حال در نهایت برای از بین بردن شورا از سال 1361 محیط رعب و وحشت در شرکت نفت ایجاد کردند. در هر قسمت چند نفر بدون آن‏که تخصصی داشته باشند استخدام شده بودند تا هر انتقاد کوچکی از حکومت را به پاسدارها گزارش بدهند. فعالین کارگری را به کوچک‏ترین بهانه‏یی اخراج می‏کردند یا به زندان می‏بردند و زن و بچه‏ی آنها را هم از تمامی حقوق محروم می‏کردند. یک بار هم اوایل سال 61، وقتی شروع کردند دستاوردهای شورا را از بین ببرند ما تصمیم به اعتصاب گرفتیم اما وقتی مجمع عمومی تشکیل شد اعتصاب رای نیاورد. به این دلیل که در مجمع عمومی تنها نماینده‏گانی توانستند حرف بزنند که موافق اعتصاب نبودند، آنهایی که موافق بودند جرات نمی‏کردند حرف بزنند چون قبلن از طرف پاسدارها تهدید شده بودند.
تا جایی که من می‏دانم یکی از خواست‏های کمیته‏ی اعتصاب در سال 57 بازگشت کارگران زندانی به پالایشگاه بود. لطفن در این مورد توضیح بدهید.
بله! وقتی ما اعتصاب کردیم اولین شعارمان آزادی زندانیان سیاسی بود. بعد حمایت از مبارزات دانشجویان. ما هنوز اعتصاب بیست روزه را هم شروع نکرده بودیم و در آن تحصن دو روزه بودیم که تیمسار نوروزی، فرمانده‏ی حکومت نظامی جنوب تهران با ما تماس گرفت و گفت: شما تحصن‏تان را پایان دهید ما اینها را آزاد می‏کنیم. وقتی زندانیان سیاسی آزاد شدند ما با دسته‏های گل به استقبال کارگران زندانی رفتیم. که حشمت رییسی بود، یدالله خسروشاهی بود، علیرضا کیایی بود که در سال 67 اعدام شد و چند نفر دیگر. یکی از خواست‏های اصلی ما آزادی زندانیان سیاسی و به ویژه کارگران زندانی شرکت نفت بود. در مقطعی که ما شورا داشتیم از طرف گاردی‏ها به ما خبر دادند که قرار است کارگران زندانی سیاسی زمان شاه را زودتر از همه بازداشت کنند که ما به اینها خبر دادیم و بعضی از اینها مخفی شدند.
شما گفتید که بچه‏های چپِ کمیته‏ی اعتصاب، شوراها را تشکیل دادند. آیا این شورا با بدنه‏ی کارگری هم در ارتباط بود؟ چون علاوه بر کارگرانی که گرایش سیاسی مشخصی داشتند احتمالن کارگرانی هم بودند که گرایش سیاسی روشنی را نماینده‏گی نمی‏کردند.
ببینید اول این‏که اعضای شورا خودشان کارگر بودند. بعد هم من منظورم نماینده‏های کارگران که وارد شورا می‏شدند بود، وگرنه حتا کارگران مذهبی که با حکومت نبودند هم به بچه‏های چپ رای می‏دادند چون به صداقت بچه‏های چپ اعتقاد داشتند.
شما گفتید که نماینده‏گان شورای کارکنان صنعت نفت در جلسات مدیران شرکت می‏کردند. ولی شورا در واقع به نهادی گفته می‏شود که مدیریت را بر عهده می‏گیرد. آیا شورای کارکنان صنعت نفت چنین ویژگی‏ای را دارا بود؟
هنوز شورا آنقدر قدرتمند نشده بود که بتواند مدیریت را بر عهده بگیرد. اما این بحث در شورا مطرح بود که باید مدیریت را بگیریم و به همین دلیل هم در جلسات مدیران شرکت می‏کردیم و نظر می‏دادیم. خودمان نتوانسته بودیم مدیریت را به دست بگیریم اما هرچه ما می‏گفتیم مدیران قبول می‏کردند. مثالی بزنم برای شما. اکتان بنزین در ایران 88 بود. وقتی جنگ آغاز شد دستور آمد که اکتان را پایین‏تر بیاورید تا تولید بنزین سریع‏تر شود و به دست همه‏ی مردم برسد. ولی ما در شورا با مدیریت مخالفت کردیم، اتفاقن در آن جلسه‏ی مدیران من از طرف شورا شرکت کرده بودم. مخالفت کردم و گفتم: اگر این کار را بکنیم پدر ماشین مردم درمی‏آید و ماشین مردم داغان می‏شود. مدیریت حرف ما را قبول نکرد. ما خودمان از طرف شورا با نماینده‏ی آزمایشگاه صحبت کردیم گفتیم تا زمانی که اکتان 88 نشده شما تائید نکنید و اگر مثلن 84 بود شما دروغ بگویید که 80 است. یعنی خود کارکنان این کار را کردند و برخلاف دستورات مدیریت رفتار کردند. بعد هم آنقدر قدرت و نفوذ داشتیم که مدیریت جرات نکند کارهایی را که ما می‏خواهیم انجام ندهد. برای همین اصلن غرضی را آوردند که با پشتوانه‏ی پاسدارها بساط شورا را جمع کند. ولی اگر زمان بیشتری داشتیم حتمن به در دست گرفتن مدیریت هم می‏رسیدیم.
دولت موقت و بعد دولت بنی‏صدر چه برخوردی با شورا داشتند؟
هیچ‏کدام شورا را نمی‏پذیرفتند و هر دو دولت مخالف شورا بودند. بنی‏صدر که اصلن گفت: شورا بی شورا. این را هم بگویم اولین انجمن اسلامی که در شرکت نفت تشکیل شد و خیلی با شورا مخالف بود و علیه آن فعالیت می‏کرد، هوادار بنی‏صدر بود و بعد از عزل بنی‏صدر پایه‏ی این انجمن هم شُل شد و انجمن اسلامی حزب‏اللهی جای آن را گرفت. خود بنی‏صدر هم این انجمن اسلامی را در مقابل شورا تقویت و حمایت می‏کرد.
بعد از راهمپیمایی مجاهدین در 30 خرداد 60 و آغاز موج سرکوب و اعدام‏ها چه اتفاقی برای شورا افتاد؟ چون در صحبت‏هایتان به حضور شورا در سال 61 هم اشاره کردید.
در سال 60 سرکوب بیرون از پالایشگاه جریان داشت و هنوز وارد پالایشگاه نشده بود. کسانی را در پالایشگاه به ویژه در ارتباط با مجاهدین بازداشت می‏کردند اما چون هیچ‏کدام از نماینده‏گان شورا با مجاهدین رابطه‏یی نداشتند اثر خاصی روی فعالیت شورا نداشت. البته سال 60 در بیرون از پالایشگاه و در جامعه، جو رعب و وحشت حاکم شده بود اما شورا هنوز وجود داشت. در سال 61 بود که سراغ شوراهای کارگری هم آمدند. اول به دفتر سندیکای خیاطان در لاله‏زار حمله کردند، بعد سراغ شورای کارگران ایران ناسیونال رفتند و همین‏طور ماجرا با بازداشت و اخراج نماینده‏گان شوراهای کارگری و جایگزینی آنها با انجمن اسلامی و شورای اسلامی کار ادامه پیدا کرد.
سرکوب شورای کارکنان صنعت نفت به چه شکلی پیش رفت؟
راستش چون من اولین نفری بودم که اخراج شدم دیگر خیلی در جریان بقیه‏ی ماجرا نبودم. در حکم اخراجم هم نوشتند به دلیل وابستگی به گروهک‏های سیاسی. حتا ننوشتند کدام گروه. من هم استیناف ندادم. برخی از نماینده‏گان را هم تبعید کردند.
منبع: منجنیق شماره‏ی دوم. دی ماه 1390

هیچ نظری موجود نیست: